ماجرای زگیل تناسلی گرفتن من

سلام دوستان

قبلا ی وبلاگ داشتم بسر م زد راجع به مبتلا شدنم به ی بیماری وحشتناک

و اتفاقاتی که حین این بیماری برام اتفاق افتاد از زمانی که متوجه شدم 

و تا زمانی که به اون غلبه کردم و بیماریمو شکست دادم بپردازم و ماجراهاشو بنویسم شاید بتونه کمکی برای دوستان ی که به این بیماری مبتلا شدن بشه وبتونه به اونها یاری برسونه توی خونه تنها بودم ناخوداگاه بسرم زد تا خودمو معاینه کنم به غددی روی پوستم برخورد کردم که برام نااشنا بود و شروع کردم به ترکوندنشون وبین دو ناخونم فشار دادن با درد زیادی چند تاشون و بین ناخونام فشار دادم توجهم زیادو زیاد تر شد شک به بیماری زگیل تناسلی رفت اما نمیتونستم باور کنم که به این بیماری مبتلا شدم یکی دو روزی گذشت اول فکر کردم بیماری زگیل تناسلی از جنس خفیف شدم اما یکدفعه متوجه شدم ی زگیل بزرگ روی الت تناسلیم دارم که چون درد و احساس خیلی قوی داشت فکرشو نمی کردم زگیل باشه و فکر میکردم جزی از بدنمه اما یدفعه متوجه شدم به این بیماری مبتلا شدم ترس تمام وجودمو گرفته بود خییلی بده توی اندامی که با او ن با انسانهای دیگه در ارتباطی و ی جورایی به رابطتت به انسانها وابستست دچاری بیماری بشه که بسادگی منتقل میشه و هر ارتباطت ی فاجعه بشه انگار هرکی باتو باشه به یه درد مبتلا میشه ی جورایی دیگه وجدانت قبول نمیکنه سمت سکس بری راجع به ایجاد سرطان با گرفتن این بیماری شنیده بودم و دوباره وحشت گرفتم اولین کاری که کردم این بود که به مادرم تماس گرفتم از بیماریم ی چیزایی گفتم و باحال نگران گوشیو قطع کردم هاجو واج بودم سری به سایت های اینترنتی و راههای درمان اونا زدم ی سری هم به داروخانه زدم ساعت ۳ نصفه شب بود نمیخواستم داروخونه چی چیزی بفهمه اما انگار اینقدر شایع بود که خودش فهمیددر اخر از بین همه دارو ها به دوتا دارو رسیدم که تا اخر داستان این دارو همراهمه قرص زینک پلاس و سلن پلاس صبح ی روز دیگه از داروخانه قیمت گرفتم کفم برید تاحالا برای دارو پول نداده بودم ی ورق دهتایش سلنش حدود سیهزارتومن و زینکش خیلی ارزون بود تهیه کردم اما پنجتا سلن و دهتا زینک با ی امپول نورونیم تقویتی این اولین گام برای درمان بیماریم بود اما هنوز نمیدونستم چه جوری مبتلا شده بودم چون حدود دوسال بود که سکس نداشتم و دور هیچ کس نرفته بودم و...6397 0711 1284 5797اگه از داستان خوشت اومد یا به کارت ا ومد برام کارت به کارت کن حالا هر چی بین منو شما ی گردش مالی

شبای دردو رنج من زیادو زیادتر شد ازهمه مهمتر اینکه نمیدونستم علت و عامل بیماری از کجاست شروع کرده بودم هرچه میتونستم راجع به بیماری و انواع روشهای درمانیش بیشتر وبیشتر می جستجو میکردم از داروهی گیاهی وطب سنتی گرفته بود تا طب مدرن اما هیچ دارویی در داروخانه موجود نبود خوب شهر ما در مرکزی ترین و بهترین جای کشوره و به طور مخفی انهای لاکچری ترین شهر ایرانه اما داروخانه هاش هر دارویی ت وصیه میکردن نداشتن و یکی دو داروهم بود که دست ور پزشک میخواست کی میره دکتر یادمه با مسول داروخونه تو شیفت شب بحثم شد بهش گفتم من خودم دکترم فقط سر اون جلسه نبودم اسم دارورو یادم رفته کار نداریم پدرم در اومد ی جا خ وندم سرکه بعدم روش زنجفیل بریزد که اینکار تمام کیسه بیضمو زخم کر د تمام ریشه موهای روی کیسه بیضم متورم شده بود هم وحشت و هم درد و رنج بیماری تمام اعصاب و روانمو بهم ریخته بود من حدو. د دوسالی بود که با کسی نبودم اما ا ول فکر کردم مال دوران نهفتگی بیماری با زاجرات با اخرین کسی که بودم ارتباط برقر کردم و از موضوع باهاش صحبت کردم که بکل بیاطلاع بود باهاش قرار گزاشتم توی شبی که هرکس با عشقش بود شب ولنتاین تونستیم همدیگرو ببینیم وای که چقدر دلم براش تنگ شده بود رفتم بهترین بستنی فروشی شهر و بهترین بستنیو براش گرفتم شب واقعا عالی بود ی رابطه قشنگی بینمون شکل گرفته بود توی تنهایی اون شب انگار بهترین مرحمم برای دل تنهای من بود ی جایی میخواست بره رسوندمش و ازش خداحافظی کردم بی پول شده بودم برنامه اسنپمو روشن کردم ی مسافر خورد سهتا دختر بودن که میخواستن برن ی رستوران شیک مسافر زد روی پرداخت انلاین حسابی حالم گرفته شد رفتم توی مسیر نفهمیدم دختره از کجا حال منو فهمید  و ر وش پرداختشو عوض کرد به روی خودم نیاوردم اما دمش گرم نفهمیدم از کجا فهمید اما خوب اینم از امدادای رایج غیبیمون بود رسوندمشون موقع رسوندن مادرم زنگ زد و از بستری شدن در بیمارستان و خطرناک بودن ویروس میگفت احساس میکردم حرفامو شنیدن که حسابی بهم ربختم اخه توی اون م وقع نمیخواستم کسی از بیماریم بدونه حسای روانیه دیگه اون شب با حال خرابی تم وم شد نزدیک بود ی جا مسافرو سیر بزنم که با غلط کردن سرویسشو لغو کرد منم اسنپ لعنتیو خاموش کردم اخه با صد ملیون ماشین بری ۲۵۰۰ بگیری بعدم مسافر نفهم به طورت بخوره وای اون شب شب ولنتاین زنرو سوار کردم بخاطر هزار تومن که بخاطر ولنتاین گرون کردن داشت منو سین جین میکرد که بهش گفتم خانم ناراحتین اینم قابلتونو نداره در واقع یعنی تو لیاقت اینکه من بیام دنبالت و نداری اعصابم بهم ریخت بیخودی گریم گرفته بود وای اگه ایدز میگرفتم چیکار میکردم که برای من کمتر از ایدز نبود روزهابا شب درمانی و گزاشتن سرکه روی عفونتام و خوردن قرصا میگذشت وای چه شبای بدی بود پر از درد پر از سوزش پراز غم ی هفته از فهمیدن من که بیماری گرفتم میگذشت و عفونتام به شکل زیادی زیاد شده بودن از بزرگترینشون که پوستش رفته بود و بوی عفونت لباس زی رمو میگرفت حالم بهم میخورد اما ی موفقیت بزرگ بود من اولین قدمو برای از بین بردن بیماریم برداشته بودم که روز جمعه فرا رسید صبح زدم بیرون ماشینم رادیات سوراخ کرد اون ماشینمو برداشتم و مسافر جابجا میکردم که توی اینه احساس کردم حتی دور چشمام و گوشه چشمام زگیل زده ی حس گریه عجیبی اومد سراغم فکر میکردم سرطان پوست گرفتم گریم قطع نمیشد نه به خاط ر تنها بیماری من ترسی. از مرگ ندارم اما از دست دادن چشمام از هزار تا مرگ بدتر بود و اون احساس سرطان و از اون مهمتر رفتار طرد گونه مادرم لامسب وقتی قرار باشه دنیا سرت خراب شه بچه مچهو پدر مادر نمیشناسه سرت خراب میشن پولکه نداشتم زنگ زدم پدرم گفتم میخ وام برم تهران اماده باش که گفت نمیام رفتم در خونه خواهرم ی مقدار پول گرفتم رفتم خونه که دفترچمو بردارم پدرم و مادرم ریختن سرم اعصاب خراب حال پریشونو گریهای که قطع نمیشد و مادری که توی اون موقعیت احترام میخواست و منو میزد بای حالی پدرم ارومم کرد و گفت می ریم صبر کن چند دقیقه گذشت تتا اومدم توی حال  دیدم یکی اومد توی حالمون از لباساش معللوم بود پرستاره حالم خیلی خراب بود اروم گفت باهام بیا باهاش رفتم لب در ی ماشین پلیس دیدم میدونستم دارم میرم تیمارستان اما همین که از خونه دور میسدیم راحت بودیم توی اتاق پذیرش یارو پرستار اولیه بهم گفت تا اینجاش خوب بود بهش گفتم بلند شو گم شو مردکیه انگار با بچه حرف میزنه رسیدم توی اورژانس اونجا شروع کردم فحش دادن به پدرم  ی امپول بهم زدن رفتم برای خودم

آرشیور مطالب
آمار وبلاگ
کل مطالب : 2
کل نظرات : 0
بازدیدکنندگان امروز : 1
بازدیدکنندگان دیروز : 0
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
کل بازدیدکنندگان : 1
کل بازدیدها : 1